|
|
|
|
ندای خدا در شب های جمعه![]() امام باقر علیه السلام : اِنَّ اللّه تَعالى لَیُنادى كُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیلِ اِلى آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ یَدْعونى لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ قَبْلَ طُلوعِ الْفَجْرِ لاِجیبَهُ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ یَتوبُ اِلَىَّ مِنْ ذُنوبِهِ قَبْلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَتوبَ عَلَیْهِ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ قَد قَـتَّرتُ عَلَیهِ رِزقَهُ فَیَساَ لَنِى الزِّیادَةَ فى رِزقِهِ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَزیدَهُ وَ اُوَسِّعَ عَلَیهِ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ سَقیمٌ یَساَلُنى اَن اَشفیَهُ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فاُعافیَهُ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ مَحبوسٌ مَغمومٌ یَساَلُنى اَن اُطلِقَهُ مِن حَبسِهِ وَ اُخَلِّىَ سَربَهُ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ مَظلومٌ یَساَلُنى اَن آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَنْتَصِرَ لَهُ وَ آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ؟ قالَ علیه السلام: فَلا یَزالُ یُنادى بِهذا حَتّى یَطلُعَ الفَجرُ؛ خداوند متعال، هر شبِ جمعه، از آغاز شب تا پایان آن، از فراز عرش خویش ندا مى دهد: • «آیا بنده مؤمنى نیست كه تا پیش از سپیدهدَم، مرا براى آخرت و دنیایش بخواند و من، پاسخش دهم؟ • آیا بنده مؤمنى نیست كه تا پیش از سپیدهدَم از گناهانش به درگاه من، توبه كند و من هم به سوى او بازگردم [و توبه اش را بپذیرم] ؟ • آیا بنده مؤمنى نیست كه من روزىاش را بر او تنگ كرده باشم و او تا پیش از سپیدهدَم، افزایش در روزىاش را از من بخواهد و من بر روزى او بیفزایم و به آن گشایش دهم؟ • آیا بنده مؤمنِ زندانى و غمزدهاى نیست كه از من بخواهد از زندان آزاد و رهایش كنم؟ • آیا بنده مؤمنِ ستمدیدهاى نیست كه تا پیش از سپیدهدَم از من بخواهد كه دادش را بستانم و من انتقام او را بگیرم و داد وى بستانم؟» و تا سپیدهدَم ، به این ندا ادامه مىدهد.
تهذیب الأحكام: ج 3، ص 5، ح 11 تبیان |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 0:12 توسط الهة السادات
|
|
||
|
|
|
|
|
معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی است . تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . ‹‹ و ما یستوی الاعمی والبصیر . و لا الظلمات ولا النور ›› وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن اندیشمند خوش بینش یکسان نیست وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود . چگونه سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف . تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت ، عاشقانه چنین می سراید : معلم کیمیای جسم و جان است مــعلم رهنمای گمرهان است شـده حک بر فراز قله ی عشق معلم وارث پیغــــمبران است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 16:45 توسط الهة السادات
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||
با پاره تن پیامبر(صلی الله علیه و آله) چه کردند؟
|
|||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 23:58 توسط الهة السادات
|
|
|||||||||||||||||||||